تبليغاتX
نیروانا


نیروانا

نه عادلانه نه زیبا بود جهان

پیش ازآنکه ما به صحنه بر آییم

به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد

 

امشب حسینیه ای که هنوز فرمان فرمانروایان چراغ هایش را خاموش نکرده...من بودم و تو...تو از خانه ای که هفته هاست از نفس های پدر, برادر؛ همسر و فرزند محروم است , یا خانه یی که هنوز گرم است و روشن اما دلتنگی های همسایه, هم شهری, هم وطن شادی را چون گناه حرامش کرده...تویی که خواننده ی ساده ای یا اهل قلم, تو از یک حلقه ی کوچک دوستی یا ستاد 88 و جوانان مشارکت, تویی که همه می شناسندت و با انگشت نشانت می دهند یا تو ای رفیق ناشناس من!

این چه حسی است؟ چقدر نزدیک شدیم...کنار تو که هستم آرام ترم...انگار خیابان ها با همه ی ماموران پنهان و پیدا کنار تو امن تر از خانه است....چقدر بهترم روی این جدول که می نشینم و به تو خیره میشوم...تو به شال سبز من لبخند می زنی و من از دستان مشت شده ی تو امید می گیرم... حالابه شکرانه ی هویت سبز مشترکمان محبتی ناشناخته میان ما زاده میشود !  

حالا من را که می بینی چنان جا برایم خالی می کنی و با من دم میگیری انگار که سالهاست رفیق نادیده ی همیم...دست را که بالا میبریم خیره به آسمان می دانیم که همه یک حاجت داریم, صدایش می زنیم برای رهایی عزیزانمان از بند.... جوان ها چنان بغض کردیم که انگار پدران خودمان در بندبد, زنها چنان چادر به چهره می کشند و می گریند که انگار هر کدام همسری به رنجیر دارند,  پدران چنان دلتنگ که فکر می کنی هر یک جگر گوشه ای را سپردند به ظلمت سلول های اوین....

امشب با هم علی را صدا زدیم و به عدل دست نایافته اندیشیدیم...با هم یا حسین گفتیم و به غربت آزادی و آزاده گی اندیشیدیم...با هم یا زینب گفتیم و به زینب های روزگارمان اندیشیدیم پشت درهای آهنین اوین...امشب با هم صدایش زدیم که می دانستیم می بیند, می شنود...

 

پی نوشت:

1. لرزه بر تنم می افتد, همه ی وجود احترام می شوم در برابر قلم قدرت مند بابک داد و داستان کوچ سبزش...کاش عمر کوچش کوتاه شود. نه با دستگیریش که با نزدیک تر شدن روز پیروزی !

 

2. این انتخاب من است از بیانیه ی جاودانه ی مهندس موسوی, بیانیه شماره 11:

"رهروان راه‌هاي خدا به اميدي كه از وعده او داشتند رسيدند؛ آيا مسافران بیراهه نيز به آن چيزي كه بايد انتظارش را مي‌كشيدند نرسيده‌اند؟ ملاحظه تقيه و تملق اين و آن و شنيدن بوي حرص و بخل و آز از دهان تمجيدگران، برخورداري از حمايت خطيبي كه از منبر مقدس نمازجمعه به خشونت  تشويق و به اعتراف‌گيري مباهات مي‌كند؛ ترس، ترس از تنهايي، ترس از آينده،‌ ترس از عاقبت، ترسي كه با ترساندن ديگران پنهانش مي‌كنند."

 

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت توسط مینا | |

این روز ها رو دوست دارم به خاطر این حس اعتراض که انگار شده بخشی از وجودمون، هر قدمی که بر می داریم، هر کتابی که می خونیم, هر فیلمی که می بینیم, انگار نشانی از اعتراض ما داره...این روزها رو دوست دارم چون هر روز صبح که چشم باز می کنیم نمی دونیم شب با چه حال و  هوایی به خواب می ریم...این روز ها هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و این حسی که همیشه دوستش داشتم

این روزها ارزشمندند و به یاد موندنی به خاطر نداها و سهراب هایی که که رفتند و انگار هنوز زنده اند ، کنارمونند، بهمون لبخند می زنن وقتی نامشون رو فریاد می کنیم و اشک هامون رو پنهان...

 

 

به خاطر اون عده ای که هنوز نفس می کشند و انگار مردند در میلیون ها ذهن سبز... مثل افشین قطبی اون لحظه که دوربین روی چهره اش زوم میکنه و اون  از شرم سرش رو میندازه پایین چون می دونه که بعد از پخش این تصاویر خیلی از طرفدارانش دیگه روز های پر افتخارش رو به یاد نمی یارن...

 

به خاطر انسان هایی که بزرگ بودند و بزرگ تر شدن، جاودانه بودند و جاودانه تر شدن...به خاطر استاد شجریان و خشم به یاد ماندنی اش، که حالا یه اسطوره است و به یاد ماندنی تر از صداش...

این روز ها رو دوست دارم به خاطر شناختن ها، فهمیدن ها، خواندن ها، اشتباه ها، تجربه ها،، زمین خوردن ها و دوباره ایستادن ها، و امید بستن ها و امید بستن ها که می دونیم نا امیدی در سبزی جنبش ما رنگ می بازه... به خاطر خیابون ها که بوی گاز و خون می ده، به خاطر ماشین های بی پلاک...

 ...

به خاطر فاطمه شمس و قلم استوارش, به خاطر آوازه خوان اوین اش...به خاطر خانم محتشمی پور آن  روز که  فریاد زد من همسر مصطفی تاج زاده و مادر همه ی فرزندان در بندم...روزی که گفت اگر نامه هایم به مصطفی اشک کسی را در آورده باشد دیگر نمی نویسم...

...

 

 

 به خاطر عکس مهندس که هر روز نگاهم میکنه و میگه:

امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می شود که  دستهایمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد...

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت توسط مینا | |


Design By : Night Skin